خرید بک لینک

دو ماه است با يک دختر تهراني چت مي کنم ديشب بالاخره خواستم از دهانش بشنوم دوستم دارد؟


ازش پرسيدم


چي رو تو اين دنيا دوست داري؟


گفت خدا رو


گفتم خوب بعد از خدا و پول کي رو دوست داري؟


گفت آره خيلي!


ديشب تا حالا خوابم نمي برد

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 9:06

سکوت خانه ام سنگين


و شر شر باران


مي شويد همه تنهاييم را


وقت نوبهاران است


در اين بامداد خيس


در اين تنهايي سرشار


به ياد کودکي هايم


وه چه زيبا بود


بس گوارا بود باران


وقت نوبهاران است


عبور ساکت من


از کنار روزگاران است


 


 

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 9:06

دولت روحاني تمام ويژگي هاي يک دولت بد از نگاه يک ايراني معمولي را داشت با آن داغ اشرافيتي که از روز اول بر پيشانيش خورد از طرف همه داغديگان فقر و فلاکت اين ديار مطرود شدروحاني همه ويژگي هاي يک آدم نامحبوب و يک ليدر ناخوشايند را داشتاز همان اولين عکس ها که کنار برادرش نشسته بود و برادر او را باد مي ز

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 9:06

نمک پاشيد بر زخممحسن اين بدترين آدممنم زحمت کش اين سرزمين سخت بيهودهوليکن مدامم رنجه مي دارند اين مشتي خدانشناس حق نشناسيکي از ديگري بدتريکي از ديگري نسناس تر نسناسمنم همدم با سنگيني آهنبا دشواري هر سنگمنم با کوره ها درجنگمنم در پيکار با اهريمناهريمن دژخيم بيکاري و استيلاي شرق و غربوليکن آنکه بايد ه

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 11:56

گفتم غم تو دارمگفت يعني همچين ميزنم تو سرت که برق از کلت بپرهگفتم که ماه من شوگفت گ... خورديگفتم که نوش لعلتگفت خوب بنال ببينم ميخواي چه بگيما را به آرزو کشتگفت بروووو پي کارت ازگلگفتم که کفر زلت گمراه عالمم کردگفت مقصر خودت بودي و همه کستگفتم ز مهر ورزان رسم وفا بياموزگفت هرگزبعد گفت کوچيکيگفتم دل

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 0:58

شايد مهمترين دليلي که ممکن است آقاي روحاني بار ديگر براي رييس جمهوري انتخاب نشود فقدان پايگاه طبقاتي است. فکر مي کنم بهترين تحليل درمورد مسائل اجتماعي تحليل طبقاتي باشد. البته اين يک توضيح طبقاتي است تا تحليل. از اولين رييس جمهور تا امروز هيچکدام بدون يک پايگاه طبقاتي نبوده اند به غير از آقاي روحاني

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 0:58

به سختي مي خنديم


به سختي مي گرييم


از مجسمه کمي آدمتريم


 


 


 

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 14:53

پسري از مادرش پرسيدچرا همه آن هايي که در تلويزيون هستند چاق و سرخ و سفيد و سرحالند ولي ما لاغر و زرد و بدبختيم؟مادرش گفتچه ميدونم***حساب کرد ديد امکان ندارد خودش خوشبخت شودروي بدبختي ديگران حساب ويژه اي باز کرد***نفر اول گفت تصميم گرفته ام به حسن روحاني راي بدهمنفر دوم گفت اين مثل راي به دندان مصنوعي استنفر سوم گفت البته دندان مصنوعي در ليوان آب***پسري از مادرش دوباره پرسيداين کيه که فقط ميشينه حرف ميزنه ولي خودش هيچ کاري نمي کنهمادرش گفت ننه بزرگتهگفت نه ننه بزرگمه که ميشناسم اونو ميگمچشم هاي مادرش پر از خون شد***نفر اول گفت مي خواهم به حسن روحاني راي بدهمنفر دوم گفت اين مثل ادامه تقريبا هيچ استنفر سوم گفت مثل رضايت به تنبل خانه شاه عباس استنفر اول گفت من هم براي همين مي خواهم به روحاني راي بدهم

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 14:53

فقيريم و سنگ قبر سرمايه داريبر سينه مان سنگيني مي کندنه با کسي تعارف داريم نه با شما شوخيزندگي به کاممان تلخ استتلخ است تلخ تلخ تلخزهر مار استما جماعت آشفته حالانيمدلمان ناخوش استسرمان ناخوش ترآن سوي دره بهشت سرمايه داري استکه در آن مرداني با لباس هاي سبز و رداهاي سياه براي خودشان مي چرخند و مي چرنداين سوي دره ماييم که نان خشکي به دهان مي بريمآن سوي دره زني سانتي مانتال با ماشين 500 ميليوني سگي کوچک دارد و خيلي ناز مي کنداين سوي دره ننه کلثوم شب ها گرسنه مي خوابدآن سوي دره هزار تا کاخ و ويلاستاين سوي دره خرابه است و واويلاستما نمرده ايم ولي در جهنم زندگي مي کنيمسنگ قبرمان را به دوش مي کشيمبر سنگ هاي قبرمان يک کلمه نوشته شده استسرمايه داري

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 14:53

تقريبا از فرداي انقلاب در جمهوري اسلامي سفره اي دراز انداخته شد که بلافاصله عده اي از زرنگترين و زبل ترين افراد پشت اين سفره نشستند و مردم انقلابي تبديل به تماشاچيان برخورندگان از اين سفره طولاني و رنگين شدند. مردم تماشاچي باقي ماندند گرچه آن ها که پشت سفره نشسته بودند همانجا نشستند و خوردند و همانجا خوابيدند و همانجا زاد و ولد کردند و تخم و ترکه آن ها پشت همان سفره انقلاب پا به عرصه وجود گذاشتند.اما مردم در اين مدت تمام تلاش خود را کردند که به آن هايي که پشت سفره نشسته بودند بد نگذرد و خداوکيلي بد نگذشت بهشان مگر اينه بخواهند نا شکري کنند. مردم هميشه در صحنه باقي ماندند و براي خدمت به شکم از ما بهتران پشت سفره نشين آنچه در توان داشتند انجام دادند. روز به روز آن سفره رنگين تر شد و سرهاي آن ها که پشتش نشسته بودند سنگين تر. اينطور که مردم را نوکران خويش به حساب مي آوردند بدون اينکه به ياد بياورند اگر مردم نبودند اصلا از آن سفره با آن خوراک هاي خوشمزه خبري نبود.به هر حال سفره انقلاب اسلامي هم مثل همه سفره هاي دنيا چند سمت و سو داشت ولي آن هايي که از آن مي خوردند کاملا اتفاقي در دو طرف آن

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 14:53

مثلا عيدهولي دو ريال ندارم که خرج سر و وضع خودم کنم و تيپ بزنممثلا عيدهولي پرستوها نه لونه اي مي سازن نه هيچيگنجيشکا ميخوان بخونن گلوشون پر از دوده پر گرد و غبارهمثلا عيدهولي بچه مدرسه اي ها غمباد گرفتنهمون لباساي کهنه همون کفشاي پارهمثلا عيدهولي صدا و سيما ماتم گرفتهمثلا عيده ولي مردم با هم قهرنمغازه دارا به فکر اينن چطور کلاه مشتريو بردارنمثلا عيده  حاجي فيروزعمو نوروزو بگو از اين ورا رد نشياننه سرما رو بگو از خواب خوش پانشياحاجي فيروزخودتم اگه ميشه بيرون نيا از خونتونداريه زنگيتو بنداز يه گوشهنميخواد سياه کني دست و سر و صورتتونواسه دو زار نيا توي خيابونا ادا نريز

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 14:53

صفحه بندی